خرید بک لینک

من نمیدانستم معنی «هرگز» را تو چرا بازنگشتی دیگر؟

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 14 بهمن 1401 ساعت: 23:40

اندر آن روز که پرسش رَود از هرچه گذشت کاش با ما سخن از حسرت ما نیز کنند «غالب دهلوی»

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 14 بهمن 1401 ساعت: 23:40

جهان را میشود از یاد برد دقیقهای

و میتوان فراموش کرد

شمارهی شناسنامه

حسابِ بانکی

و نمرهی تلفن خانهی خود را

اما کارِ دشوارِ به خاطر نیاوردن تو

تنها از دستِ مرگ ساخته است

«یغما گلرویی»

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: جمعه 14 بهمن 1401 ساعت: 23:40

منم که شعر و تغزل پناهگاه من استچنانکه قول و غزل نیز در پناه من استصفای گلشن دلها به ابر و باران نیستکه این وظیفه محول به اشک و آه من استصلای صبح تو دادم به نالهٔ شبگیرچه روزها که سپید از شب سیاه من استبه عالمی که در او دشمنی به جان بخرندعجب مدار اگر عاشقی گناه من استاگر نمانده کس از دوستان من بر جاوفای عهد مرا دشمنان گواه من استهر آن گیاه که بر خاک ما دمیده ببویاگر که بوی وفا میدهد گیاه من استکنون که رو به غروب آفتاب مهر و وفاستهر آنکه شمع دلی برفروخت ماه من استتو هر که را که چپ و راست تاخت فرزین گویپیاده گر به خط مستقیم شاه من استنگاه من نتواند جمال جانان جستجمال اوست که جوینده نگاه من استمن از تو هیچ نخواهم جز آنچه بپسندیکه دلپسند تو ای دوست دل بخواه من استچه جای ناله گر آغوشم از سهتار تهی استکه نغمه قلمم شور و چارگاه من استخطوط دفتر من سیم ساز را ماندقلم معاینه مضراب سر به راه من استکلاه فقر بسی هست در جهان لیکننگین تاج شهان در پر کلاه من استشکستن صف من کار بیصفایان نیستکه “شهریارم” و صاحبدلان سپاه من است«شهریار»شعر یعنی این. نه اینکه چندتا کلمه کنار هم بگذاریم و ادعای شاعری داشته باشیم

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 18:28

یک لحظه زندگی تو از دست میرودوقتی کسی که هستی ِ تو هست میرودشاید که اندکی بنشـیند کنار تواما کسی که بار سفر بست، میروداز کـمترين تکان تنَش رنج میکـشیوقتی که پیش ازین به تو گفتهست میرودآن کس که دل بریده، تو پا هم ببرّی اشچون طفلی از کنار تو با دست میرود"رفتن" همیشه راهِ رسیدن نبوده استگاهی مسیر جاده به بن بست میرود«علی حیات بخش»چرا باید یادم بیفته که امروز چه روزیه

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 18:28

زیر و رو میشم هنوز از کمترین آشفتیگتم

خیلی دوست دارم بدونم من کجای زندگیتم

باز واسم تو درد دل کن ، من همه دنیامو میدم

واسه تکرار یه جمله که یه شب از تو شنیدم

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: يکشنبه 2 بهمن 1401 ساعت: 18:28

صفحه بندی